1 گفتی چونی بیا که چون روزم خوش چون روز همی درم میدوزم خوش
2 تا روی چو آتشت بدیدم چو سپند میسوزم و میسوزم و مسوزم خوش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دست من گیر ای پسر خوش نیستم ای قد تو چون شجر خوش نیستم
2 نی بهل دستم که رنجم از دل است درد دل را گلشکر خوش نیستم
1 در ستایشهای شمس الدین نباشم مفتتن تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن
2 چونک هست او کل کل صافی صافی کمال وصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن
1 من پار بخوردهام شرابی امسال چه مستم و خرابی
2 من پار ز آتشی گذشتم امسال چرا شدم کبابی
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به