1 ای مست فرح که ساغرت هست بدست غافل نشوی که غفلتت هست بدست
2 از ساغر دولت نشوی مست غرور کاین جامی می است میرود دست بدست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ز قامت تو چگویم که فتنها برخاست قیامت است که در روزگار ما برخاست
2 اگر صفا طلبی کام دل مجوی که یار چو در کنار نشست از میان صفا برخاست
1 تن عاشق همای لامکان است تو پنداری ک مشتی استخوان است
2 از آن هر موی ما ماری است بر تن که با هر موی ما گنجی نهان است
1 چند چراغ آه من عمر مرا تبه کند روشنی جهان شود خانه من سیه کند
2 گر چه بتان سنگدل رحم بگریه کم کنند چشمه اشک عاقبت در دل سنگ ره کند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به