1 ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم شعر و غزل و دو بیتی آموختهایم
2 در عشق که او جان و دل و دیدهٔ ماست جان و دل و دیده هر سه بردوختهایم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار میآید
2 شبی یا پرده عودی و یا مشک عبرسودی و یا یوسف بدین زودی از آن بازار میآید
1 آه که آن صدر سرا میندهد بار مرا مینکند محرم جان محرم اسرار مرا
2 نغزی و خوبی و فرش آتش تیز نظرش پرسش همچون شکرش کرد گرفتار مرا
1 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را لابه گری میکنمت راه تو زن قافله را
2 مست و خوش و شاد توام حامله داد توام حامله گر بار نهد جرم منه حامله را
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به