1 ما ز نادانی، ز بس بدبین و بدخواه خودیم راه ناامن است، تا جایی که همراه خودیم
2 رهزنی ما را نباشد، چون خودی در راه دوست در طریق بندگی القصه خود چاه خودیم
3 هرکجا افتاد کاهی قد بیاری کرد راست در میان همدمان شرمنده کاه خودیم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشا رو نفسی بخود فرو، یک نفس از خودی برآ
2 لوح مزار دوستان، پیش نظر نه و، ببین صورت حال خود ازین، آینه بدن نما
1 قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما واشد سر و سامان هوسها، ز سر ما
2 در تن حرکت نیست، بجز گردش رنگم دیگر سفر هند حنا شد سفر ما
1 در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را یاد تو کرده شوخ مگر طفل اشک را
2 غافل نمیشود نفسی از مکیدنش پستان مادر است جگر طفل اشک را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به