1 ما با رخ یار آینه جم چکنیم دور از رخ یار هر دو عالم چکنیم
2 امروز اگر از مستی و غفلت گذرد فردا بخمار غفلت و غم چکنیم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 سجده بت گرچه باشد نامسلمانی مرا چون کنم چون این نوشت ایزد به پیشانی مرا
2 تا کی این دزدیده دیدن پرده بردارم زپیش از تو حال خود چه پوشم زانکه میدانی مرا
1 نه تاب وصل و نه صبرم کز و کناره کنم دلم دست بخواهد شدن چه چاره کنم
2 ز دل بتنگ چنانم که خواهمش آرم ز چاکسینه یرون و هزار پاره کنم
1 کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند که گر باشد مجال او حدیث خویشتن گویند
2 نسوزد دل بدرد کس مگر اورا که دردی هست مرا جان سوزد از جایی سخن از کوهکن گویند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به