1 تا عاقلهٔ ما دل دیوانهٔ ماست یک درد نشان ده، که نه همخانهٔ ماست
2 هر درد که ساغر جهان حصه کند چون درنگری، نصیب پیمانهٔ ماست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 خاتون زمان بدست شبگیر برداشت ز چهره پرده قیر
2 شب کحل شد و چو مردم کهل آمیخت سواد قیر با شیر
1 کرد از جهان رحیل جهانی همه شرف ای مملکت علی الله و ای فلک لاسلف
2 چون اسب رقعه دو سپهر پیاده رو فرزین ملک را بر بود از میان صف
1 آنرا که چار گوشه عزلت میسر است گو نوبه پنج کن، که شه هفت کشور است
2 دل چون زبان طمع بریدی کباب دهر از دل بُبر، که پهلوی ایام لاغر است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به