1 به گرد پارس حصاری ز پارسا گردست که عشق آنجا معمار و عقل شاگردست
2 در آن رواق مثلث به روزگار دراز گروهی از خرد و هوش و جان دل گردست
3 بهشت را نستانم بگردی از ره فارس که فارس معدن یاقوت و کان گوگردست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 مرا وزارت عدلیه از نخستین بار ندید قابل شفقت نخواند لایق کار
2 چرا که فاقد هر شرط و جامع هر خلف بدم که آدمیم من نه گرگ آدم خوار
1 درد پا مربنده ات را ساخت بیحال ای وزیر گوشمالم داد و از غم کرد پامال ای وزیر
2 پیکرم از بهر مشق این طبیبان شد چو آن لوح سیمین کز برای مشق اطفال ای وزیر
1 باز بگشود صبا دست ستم زد سر زلف ریاحین برهم
2 ابر زد در صف بستان خیمه سرو افراشته بگردون پرچم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به