1 اهلی که ز سودای بتان سود ندید از آتش سودا بجز از دود ندید
2 هر سرو که پرورد بخون دل خون از نخل قدش میوه مقصود ندید
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اند مردم کشند اگرچه بصورت فرشته اند
2 در کوی گلرخان پی خواری کشان عشق یک گل زمین نماند که خاری نکشته اند
1 خونم به جور تیغ تو در گردن خودست هر کس با تو دوست بود دشمن خودست
2 مستانه سرو ناز تو ره میرود مگر سرمست جلوه ای خرامیدن خودست
1 عتاب و ناز تو با من ز غایت خوبی است که قهر و خشم بتان شیوه های محبوبیست
2 من از کمال طلب همچو خضر می یابم که آنچه می طلبم در کمال مطلوبیست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **