1 شهی که موردم تیغش اژدهائی بود هژبر پیکر و جادوکش و نهنگ اوبار
2 توانم او را خواند آفتاب اگر شاید کز آفتاب بتابد ستاره هفت و چهار
3 گه کشیدن بیرنگ آسمان کبود ز تیر خامه گرفت از دو پیکران پر کار
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 با خلق چون حدیث کنم ز این ستارهها با کودکان چه گویم ازین گاهوارهها
2 گهوارههای زرین بینی بر آسمان همچون زمین غنوده در آن شیرخوارهها
1 جای آن دارد که گردون اندرین غم خون ببارد لیک بر تخت همایون شه نو چون ببارد
2 در عزای شاه ماضی کایزد از وی باد راضی نی عجب گر سیل خون از دیده گردون ببارد
1 باغ پیروز و چمن پدرام است یار در مجلس و می در جام است
2 فال فرخنده و گیتی بمراد بخت بیدار و جهان بر کام است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به