1 شهی که موردم تیغش اژدهائی بود هژبر پیکر و جادوکش و نهنگ اوبار
2 توانم او را خواند آفتاب اگر شاید کز آفتاب بتابد ستاره هفت و چهار
3 گه کشیدن بیرنگ آسمان کبود ز تیر خامه گرفت از دو پیکران پر کار
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شکست دستی کز خامه بس نگار آورد نگارها ز سر کلک زرنگار آورد
2 شکست دستی کاندر پرند روم و طراز هزار سحر مبین، هر دم آشکار آورد
1 ز بسکه از دل مردم همی برآید دود سیه شده است رخ مه بر آسمان کبود
2 ازین وزیر که شاه اختیار کرده نهاد اساس سلطنتش از فراز رو بفرود
1 ز آمدن فرودین و رفتن اسفند دلها خرم شد و روانها خرسند
2 گلها افروختند آتش زردشت مرغان آموختند ترجمه زند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به