1 آئینهٔ حضرت الهی تمثال جمال پادشاهی
2 دانندهٔ علم جمله اسماء واقف ز کمال ما کماهی
3 آوازهٔ آفتاب حسنش بگرفته ز ماه تا به ماهی
4 سلطان وجود روی بنمود در صورت مردم سپاهی
5 سید بگرفت ملک عالم بنشست به تخت دل بشاهی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 در شهادت شاهدی از غیب بی عیب آمده این چنین شادی خوش بی عیب از غیب آمده
2 در گلستان غنچهٔ گل در هوای روی او پیرهن بدریده و بی دامن و جَیب آمده
1 رندان باده نوش که با جام همدند واقف ز سِر عالم و از حال آدمند
2 حقند اگر چه خلق نمایند خلق را بحرند اگر چه در نظر ما چو شبنمند
1 خوش رحمتیست یاران صلوات بر محمد گوئیم از دل و جان صلوات بر محمد
2 گر مومنی و صادق با ما شوی موافق کوری هر منافق صلوات بر محمد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به