1 دل ز جان برگیر و جانان را بجو کفر را بگذار و ایمان را بجو
2 سایه بگذار آفتابی را طلب این مجو ای یار ما آن را بجو
3 آبروئی جو در این دریای ما جو چه می جوئی تو عمان را بجو
4 گنج او درکنج ویران دل است گنج خواهی کنج ویران را بجو
5 مجمع اهل دلان گر بایدت مو به مو زلف پریشان را بجو
6 گر حضور صحبتی جوئی چو ما زاهدان بگذار و رندان را بجو
7 نعمت الله را بجو گر عاشقی جام می بستان و مستان را بجو
دیدگاهها **