1 روزیکه مرا عشق تو دیوانه کند دیوانگی کنم که دیو آن نکند
2 حکم مژه تو آن کند با دل من کز نوک قلم خواجهٔ دیوان نکند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم
2 اگر چه روغن بادام از بادام می زاید همیگوید که جان داند که من بیش از شجر باشم
1 گر من میرم مرا بیارید شما مرده بنگار من سپارید شما
2 گر بوسه دهد بر لب پوسیدهٔ من گر زنده شوم عجب مدارید شما
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به