1 آفتابی تافته بر آینه می نماید روی او هر آینه
2 روشنست آئینهٔ گیتی نما حسن او پیدا شده در آینه
3 عشق در دورست از آن دوران او دائماً باشد مدور آینه
4 آینه چون می نماید حسن او مظهر ما او و مظهر آینه
5 دلبر سید بود آئینه ای خود که دیده عین دلبر آینه
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 خوش رحمتیست یاران صلوات بر محمد گوئیم از دل و جان صلوات بر محمد
2 گر مومنی و صادق با ما شوی موافق کوری هر منافق صلوات بر محمد
1 رندان باده نوش که با جام همدند واقف ز سِر عالم و از حال آدمند
2 حقند اگر چه خلق نمایند خلق را بحرند اگر چه در نظر ما چو شبنمند
1 در شهادت شاهدی از غیب بی عیب آمده این چنین شادی خوش بی عیب از غیب آمده
2 در گلستان غنچهٔ گل در هوای روی او پیرهن بدریده و بی دامن و جَیب آمده
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به