1 زهی قدت چو نخل طور سینا بدانش اوستاد پور سینا
2 سزد بهر نثار بارگاهت فشاند نجم دری چرخ مینا
3 حسودان تو گولانند و کوران ازیرا خود تو دانائی و بینا
4 قضا لبریز دارد دشمنت را ز خون دیده و دل جام مینا
5 فیحذلهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قو مؤمنینا
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جای آن دارد که گردون اندرین غم خون ببارد لیک بر تخت همایون شه نو چون ببارد
2 در عزای شاه ماضی کایزد از وی باد راضی نی عجب گر سیل خون از دیده گردون ببارد
1 باغ پیروز و چمن پدرام است یار در مجلس و می در جام است
2 فال فرخنده و گیتی بمراد بخت بیدار و جهان بر کام است
1 با خلق چون حدیث کنم ز این ستارهها با کودکان چه گویم ازین گاهوارهها
2 گهوارههای زرین بینی بر آسمان همچون زمین غنوده در آن شیرخوارهها
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به