1 زهی قدت چو نخل طور سینا بدانش اوستاد پور سینا
2 سزد بهر نثار بارگاهت فشاند نجم دری چرخ مینا
3 حسودان تو گولانند و کوران ازیرا خود تو دانائی و بینا
4 قضا لبریز دارد دشمنت را ز خون دیده و دل جام مینا
5 فیحذلهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قو مؤمنینا
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بشارت باد سلطان غری را که جیش عشرت آمد عسگری را
2 ز نرجس زاده حی العالم امروز سمن پرورد گلبرگ طری را
1 زلال خضر کزان تشنه ماند اسکندر ببین که گشته روان در کنار بحر خزر
2 هر آنچه جست سکندر درون تاریکی بروشنی شده ما را نصیب خوش بنگر
1 چو مرد گیرد بعد از رضا ره تسلیم مسلم است بر او خسروی هفت اقلیم
2 خلیل رحمن دیدی که از صنمخانه بسوی یزدان آمد همی بقلب سلیم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به