1 گاهیم بعشق و مستی آموخته اند گاهی نظر از مراد دل دوخته اند
2 تا کی مس من بکیمیایی نرسد باری بهزار کوره ام سوخته اند
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 کام از می لعلم مده کز می خمار آید مرا من عاشق درد توام درمان چه کار آید مرا
2 در انتظار همدمان جانم شد و غیر از اجل کو همدمی کز در درون بی انتظار آید مرا
1 گر چون مسیح از لطف او بر اوج افلاکیم ما یک ذره خاکیم از زمین آخر همان خاکیم ما
2 با آن گل گلزار جان کس نام خود گل چون نهد حاشا که گوییم این سخن یک مشت خاشاکیم ما
1 تا دیده ام بخواب شبی بوتراب را چشمم دگر بخواب ندیده است خواب را
2 شاه نجف که نقد وجودست در جهان گنج وجود اوست جهان خراب را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **