آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت از خیالی بخارایی

خیالی بخارایی

خیالی بخارایی

خیالی بخارایی

آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت

1 آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت دشمنان را دوست گشت و دوست را دشمن گرفت

2 گر شد از دستِ غمش پاره گریبانم چه غم چون بدین تدبیر روزی خواهمش دامن گرفت

3 ز آن گرفتار بلا شد دل که خونم خورده بود تو مکن جانا چنین کاو را دعای من گرفت

4 کشور جان را که ایمن بود از تاراج غم عاقبت چشم بلا جویش به مکر و فن گرفت

5 تا چرا گل را به لطف عارضت تتشبیه کرد می کند هردم صبا زین وجه بر سوسن گرفت

6 با خیالی در محل قتل تیغش هرچه گفت سر نپیچید و گناه خویش بر گردن گرفت

عکس نوشته