1 نی گفت که پای من به گل بود بسی ناگاه بریدند سرم در هوسی
2 نه زخم گران بخوردم از دست خسی معذورم دار اگر بنالم نفسی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گهی در گیرم و گه بام گیرم چو بینم روی تو آرام گیرم
2 زبون خاص و عامم در فراقت بیا تا ترک خاص و عام گیرم
1 حد البشیر بشاره یا جار دهش الفؤاد بما حداه و حاروا
2 سمعوا نداء الحق من فم طارق قرب الخیام الیکم و الدار
1 در ستایشهای شمس الدین نباشم مفتتن تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن
2 چونک هست او کل کل صافی صافی کمال وصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به