1 ای شکر با لب تو شیرین نه پیش زلف تو مشک مشکین نه
2 ماهرویان ره جفا سپرند با همه کس ولیک چندین نه
3 گفتهای ترک تو بخواهم کرد هرچه خواهی بکن ولی این نه
4 چون ز عطار بگذری کس را در صفاتت زبان شیرین نه
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا گل از ابر آب حیوان یافت گرد خود صد هزار دستان یافت
2 زره ابر گشت پیکان باز جوشن آب زخم پیکان یافت
1 شیر در کار عشق مسکین است عشق را بین که با چه تمکین است
2 نکشد کس کمان عشق به زور عشق شاه همه سلاطین است
1 چنین نقلی درستست از پیمبر که حق گوید بشخصی روز محشر
2 که ای بنده بیا و نامه برخوان که تا چه کردهٔ عمری فراوان
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به