1 ای نجم سعادت اثرای کوکب مسعود بر اهلی مسکین فکن از لطف نگاهی
2 خواهند جو و کاه خران از من درویش با آنکه به دستم نبود برگ گیاهی
3 از چنگ خران باز خرم زانکه درین شهر شاعر به جوی کس نخرد بلگه بکاهی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ز عاشقان همه قصد جراحت است او را ازین جراحت ما تاچه حاجت است او را
2 بخنده نمیکن خون کند دل ریشم شکر لبی که کمال ملاحت است او را
1 از که نالم که فغان از دل ریش است مرا هر بلایی که بود از دل خویش است مرا
2 شربت وصل تو بی زخم فراقی نبود لذت نوش پس از تلخی نیش است مرا
1 پیش از آن کین گرد هستی سر زند از خاک ما با رخ خوبت نظر میباخت چشم پاک ما
2 دیگران از داغت ای گل همچو سرو آزادهاند برق رخسارت نسوزد جز خس و خاشاک ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به