1 کام دلم از وصل بیک سجده روا کن اینکار نه از بهر من از بهر خدا کن
2 محنت زده و تیره دل از شام فراقم ای صبح سعادت نظری جانب ما کن
3 داغیست ز تبخاله می بر لب لعلت زخم دل مارا هم ازین داغ دوا کن
4 گر عرضه کنی حال خود ای باد بر آنگل درد دل ما از سخن خویش ادا کن
5 چون زلف بتان کار ز تدبیر به پیچست خواهی که شود راست بتقدیر رها کن
6 گر یار کند ناز، ترا کار نیازست هرچند که دشنام دهد دوست دعا کن
7 اهلی نه تو گفتی که شوم کشته بپایش بر عمر وفا نیست تو بر عهد وفا کن