1 ای دل و جان زندگانی من غم تو برده شادمانی من
2 کردم از چشم و دل شراب و کباب می نیایی به میهمانی من
3 دو جهان ترک کردهام که توی این جهانی و آن جهانی من
4 اندرین باب شعر ای عطار نیست اندر زمانه ثانی من
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 سخن عشق جز اشارت نیست عشق در بند استعارت نیست
2 دل شناسد که چیست جوهر عشق عقل را ذرهای بصارت نیست
1 آنکه چندین نقش ازو برخاسته است یارب او در پرده چون آراسته است
2 چون ز پرده دم به دم می تافته است هر دو عالم دم به دم میکاسته است
1 همه عالم خروش و جوش از آن است که معشوقی چنین پیدا، نهان است
2 ز هر یک ذره خورشیدی مهیاست ز هر یک قطرهای بحری روان است
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به