1 مجنون که ز بیم طعنه از خلق جداست حال که بود میانه او و خداست
2 رسوایی او ز چشم خلق است نهان رسوایی من میانه خلق بلاست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای تازه گل که بوی خوشت دم ز روح زد خرم کسی که با تو شراب صبوح زد
2 در حیرتم که خاک درت از چه گل نساخت اشکم که تخته بر سر طوفان نوح زد
1 از ضعف اگر در آینه بینم جمال خویش آهی کشم که آینه گردد ز حال خویش
2 مرغ شکسته بالم و در وادی امید پیدا بود که چند توان شد ببال خویش
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به