1 عشق آمد و عقل کرد غارت ای دل تو به جان بر این بشارت
2 ترک عجمیست عشق دانی ور ترک غریب نیست غارت
3 گفتم به عبارتی در آرم وصف رخ او به استعارت
4 چون آتش عشق او برافروخت هم عقل بسوخت هم عبارت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 همت از درویش صاحب دل طلب خدمت درویش کن حاصل طلب
2 درد هجران از دل درویش جو راحت ار می جویی از واصل طلب
1 رندیکه حریف ماست مائیم جز ما دگری کجاست مائیم
2 جامیم و شراب و درد صافیم دردی که هم او دواست مائیم
1 نعمت الله ماست پیر ولی یادگار محمد است و علی
2 نعمت الله هست و خواهد بود نعمت لایزال لم یزلی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به