1 مثل زنند خری را که زیر بار گران ز پا فتاد و از او خر خدای ناراضیست
2 حکایت من و دیوان داد و داد رئیس نظیر آن شد و ایزد میان ما قاضیست
3 مرا تاسف ماضی بود به مستقبل تو شاد باش که مستقبلت به از ماضیست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 درد پا مربنده ات را ساخت بیحال ای وزیر گوشمالم داد و از غم کرد پامال ای وزیر
2 پیکرم از بهر مشق این طبیبان شد چو آن لوح سیمین کز برای مشق اطفال ای وزیر
1 باز بگشود صبا دست ستم زد سر زلف ریاحین برهم
2 ابر زد در صف بستان خیمه سرو افراشته بگردون پرچم
1 مرا وزارت عدلیه از نخستین بار ندید قابل شفقت نخواند لایق کار
2 چرا که فاقد هر شرط و جامع هر خلف بدم که آدمیم من نه گرگ آدم خوار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به