1 من آن توام کام منت باید جست زیرا که در این شهر حدیث من و تست
2 گر سخت کنی دل خود ار نرم کنی من از دل سخت تو نمیگردم سست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم
2 اگر چه روغن بادام از بادام می زاید همیگوید که جان داند که من بیش از شجر باشم
1 پریر آن چهره یارم چه خوش بود عتاب و ناز دلدارم چه خوش بود
2 به یادم نیست هیچ آن ماجراها ولیکن زین خبر دارم چه خوش بود
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به