1 گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی ای شاد که خلقستی ای خوش که جهانستی
2 گر نقش پذیرفتی در شش جهت عالم بالا همه باغستی پستی همه کانستی
3 از خلق نهان زان شد تا جمله مرا باشد گر هیچ پدیدستی آن همگانستی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآ
2 هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا
1 ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا
2 ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
1 آنکو ز نهال هوست شبخیزانست چون مست بهر شاخ در آویزنست
2 کز شاخ طرب حاملهٔ فرزند است کو قرهٔ عین طربانگیزانست
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به