1 من از گلهای خون دل از آن رخساره تر دارم که از دست رقیب خار خاری در جگر دارم
2 مرا گویی که یارت کیست خواهم دیگری گویم ولی دل ندهم گفتن که من یار دگر دارم
3 همی خواهم که ره یابم درون سینه مردم که گر درد تو یابم در دلی آن نیز بردارم
4 شتابان میروی دانم نگردی یار من لیکن بگردان گوشه چشمی که ذوق یکنظر دارم
5 مرا هرچند یاری بیش، او بیگانه تر اهلی عجب بختی زبون و طالع بی پا و سر دارم