1 از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی موزهٔ چینی میخواهم و اسب تازی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 صرصر هجر تو، ای سرو بلند ریشهٔ عمر من از بیخ بکند
2 پس چرا بستهٔ اویم همه عمر؟ اگر آن زلف دوتا نیست کمند
1 کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
2 تو را که میشنوی طاقت شنیدن نیست مرا که میطلبم خود چگونه باشد حال؟
1 این جهان پاک خواب کردار است آن شناسد که دلش بیدار است
2 نیکی او به جایگاه بد است شادی او به جای تیمار است
1 هرکه نامخت ازگذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به