1 صد دریغ از خواجه لطف الله فخار آنکه بود در جوانی پیر ارباب دل از طبع سلیم
2 همچو یوسف از نظر گم شد نمیدانم کجاست کز فراق او پدر را شد دل پر خون دو نیم
3 از ازل لطف خدا همراه بودش تا ابد زان بود تاریخ او لطف خداوند قدیم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از ضعف اگر در آینه بینم جمال خویش آهی کشم که آینه گردد ز حال خویش
2 مرغ شکسته بالم و در وادی امید پیدا بود که چند توان شد ببال خویش
1 چون تو گویی سخن این دلشده را گوش کجا دل کجا عقل کجا فهم کجا هوش کجا
2 پای بوسی زسگت گر دهدم دست بس است من کجا وصل کجا بوسه و آغوش کجا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به