1 همی دوم بجهان اندر، از پی روزی دو پای پر شغه و مانده، با دل بریان
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بفروز و بسوز پیش خویش امشب چندان که توان ز عود و از چندن
2 ز آن آتش کز بلندی بالا مر ابر بلند را کند روزن
1 ز بس خونها که می ریزی به غمزه شمار کشتگان ناید به یادت
2 گر از خون ریختن شرمت نیاید ز رنج غمزه باری شرم بادت
1 فغان ز دست ستمهای گنبد دوار فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار
2 چه اعتبار بر این اختران نامعلوم چه اعتماد بر این روزگار ناهموار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به