1 ازین سپس من و کنجی و دلبری چون حور دگر بس است مرا صحبت هپور و چپور
2 تو باشی و من و من باشم و تو شیشه می کمانچه باشد و نی تار و تنبک و تنبور
3 به می مصالحه کردیم چشمه کوثر برو به کار خود ای واعظ تفنن جور!
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 سوی بلبل دم گل باد صبا خواهد برد خبر مقدم گل تا همه جا خواهد برد
2 مژده ده مژده جمهوری ما تا همه جای هاتف غیب به تأیید خدا خواهد برد
1 به یار شرح دل پرملال نتوان گفت نگفته بهتر، امر محال نتوان گفت
2 خیال یکشبه هجر تا بدامن حشر: اگر شود همه روزه وصال نتوان گفت
1 هزار عقده ز دل ای سرشگ واکردی بیا بیا که چه خوش آمدی صفا کردی
2 ز چیست سرزده بیرون شدی ز روزن چشم چه شد که سر دل افشا و برملا کردی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به