1 از حادثهٔ جهان زاینده مترس وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس
2 این یکدم عمر را غنیمت میدان از رفته میندیش وز آینده مترس
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلارام نهان گشته ز غوغا همه رفتند و خلوت شد برون آ
2 برآور بنده را از غرقه خون فرح ده روی زردم را ز صفرا
1 ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها در حلقه سودای تو روحانیان را حالها
2 در لا احب الآفلین پاکی ز صورتها یقین در دیدههای غیب بین هر دم ز تو تمثالها
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به