1 هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود تا حال من به عاقبت کار چون شود
2 خونریز گشت مردم چشمت چو ساقیی کز دست وی قرابه می سرنگون شود
3 باران اشک خانه چشمم خراب کرد دستم هنوز زیر زنخدان ستون شود
4 تا با کمال حسن چو ماهی برآمدی هر شب به چرخ کاهش من بر فزون شود
5 یک ره اگر چو کبک خرامی به سوی باغ گر کبک بیندت به تگ پا برون شود
6 دل را بسوختی و هنوز از برای تو سوگند می خورد که به آتش درون شود
7 یکبارگی خیال تو ما را زبون گرفت زینگونه کس چگونه کسی را زبون شود؟
دیدگاهها **