1 هر روز نو برآئی ای دلبر جان سودای نوی درافکنی در سر جان
2 در ده پرده بهر سحر ساغر جان ای تو پدر جان من و مادر جان
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 عاشق روی جان فزای توییم رحمتی کن که در هوای توییم
2 تو به رخسار آفتابی و مه ما همه ذره در هوای توییم
1 ای ساقی باده معانی درده تو شراب ارغوانی
2 زان باده پیر تلخ پاسخ بفزای حلاوت جوانی
1 گهی در گیرم و گه بام گیرم چو بینم روی تو آرام گیرم
2 زبون خاص و عامم در فراقت بیا تا ترک خاص و عام گیرم
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به