1 بیا و پردهٔ هستی برانداز به خاک نیستی خود را درانداز
2 برانداز این بنای خودپرستی ز نو طرحی و فرشی دیگر انداز
3 سرای عقل ، بنیادی ندارد خرابش ساز و بنیادش برانداز
4 سر زلف بتی رعنا به دست آر چو سرمستان به پای او سرانداز
5 چو عشقش مجمری بر آتش انداز تو عود جان روان در مجمر انداز
6 خراباتست و رندان لاابالی بیا ساقی و می در ساغر انداز
7 اگر خواهی که یابی ذوق سید نظر بر معنی صورتگر انداز
دیدگاهها **