1 چون شیشه شکسته شد بهرحال که هست پیوستن آن به یکدگر ندید دست
2 وین طرفه که شیشه های دل را با هم تا نیست شکستگی نشاید پیوست
1 باز این منم گذاشته در کوی یار پای بر اختیار خود زده بی اختیار پای
2 در چارباغ عالم من نایب گلم سوزم گرم نباشد بر فرق خار پای
1 به افسون بخت من چین از جبین باز نگشاید بلی از هر نسیمی گل درین گلزار نگشاید
2 چنان بگرفته در آغوش چشمم نقش رخسارش که از یکدیگر او را مژده دیدار نگشاید
1 به چاک سینه شناسند عشقبازان را وگرنه کیست که بی چاک پیرهن باشد