1 بیگانه وشی که دیر دیرش بینند به زانکه بدوستی دلیرش بینند
2 دریاب که گل بتازه روییست عزیز خوارست بهفته یی که سیرش بینند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ز قامت تو چگویم که فتنها برخاست قیامت است که در روزگار ما برخاست
2 اگر صفا طلبی کام دل مجوی که یار چو در کنار نشست از میان صفا برخاست
1 تن عاشق همای لامکان است تو پنداری ک مشتی استخوان است
2 از آن هر موی ما ماری است بر تن که با هر موی ما گنجی نهان است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به