1 گرچه غم و رنج من درازی دارد عیش و طرب تو سرفرازی دارد
2 بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک در پرده هزار گونه بازی دارد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 * آنانکه اسیر عقل و تمییز شدند، در حسرتِ هستونیست ناچیز شدند؛
2 رو با خبرا، تو آب انگور گُزین، کان بیخبران به غوره مِیْویز شدند!
1 هان کوزهگرا بپای اگر هشیاری تا چند کنی بر گل مردم خواری
2 انگشت فریدون و کف کیخسرو بر چرخ نهادهای چه میپنداری
1 گاوی است بر آسمان قَرینِ پروین، گاوی است دگر نهفته در زیر زمین؛
2 گر بینایی، چشمِ حقیقت بگشا: زیر و زَبَرِ دو گاو مشتی خر بین.
1 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
2 پرکن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
1 دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است، و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است،
2 سرتاسرِ آفاق دویدی هیچ است، و آن نیز که در خانه خزیدی هیچ است.
1 هر راز که اندر دل دانا باشد باید که نهفتهتر ز عنقا باشد
2 کاندر صدف از نهفتگی گردد در آن قطره که راز دل دریا باشد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به