1 باز مرا عشق کهن تازه شد باز ز من شهر پر آوازه شد
2 دل ز برم رخت سفر بار کرد جان ز پیش تا در دروازه شد
3 رنج دل سوخته از حد گذشت درد دل ریش زاندازه شد
4 عشق اثیر ار چه کهن گشته بود مژده شما را که ز سر تازه شد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا نفس عیسوی زاد نسیم از دهان مرده ی یکساله شاخ یافت دگر ره روان
2 قطره چو پیگان گری است، بر زره آبگیر غنچه چو زوبین زده است بر سپر گلستان
1 چون بر آهیخت سرور اجرام از سر چرمه غروب لکام
2 گشت بر عرصه اقامت سست سپه روز را طناب خیام
1 گر، خاتم مردمی نگین دارد حقا، که ز دست نجم دین دارد
2 رستم جگری که بر در همت رخش فلکی بزیر زین دارد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به