1 ای ضیاء الحق حسام الدین بیار این سوم دفتر که سنت شد سه بار
2 بر گشا گنجینهٔ اسرار را در سوم دفتر بهل اعذار را
3 قوتت از قوت حق میزهد نه از عروقی کز حرارت میجهد
4 این چراغ شمس کو روشن بود نه از فتیل و پنبه و روغن بود
1 آن شنیدی تو که در هندوستان دید دانایی گروهی دوستان
2 گرسنه مانده شده بیبرگ و عور میرسیدند از سفر از راه دور
3 مهر داناییش جوشید و بگفت خوش سلامیشان و چون گلبن شکفت
4 گفت دانم کز تجوع وز خلا جمع آمد رنجتان زین کربلا
1 هر دهان را پیل بویی میکند گرد معدهٔ هر بشر بر میتند
2 تا کجا یابد کباب پور خویش تا نماید انتقام و زور خویش
3 گوشتهای بندگان حق خوری غیبت ایشان کنی کیفر بری
4 هان که بویای دهانتان خالقست کی برد جان غیر آن کو صادقست
1 گفت ناصح بشنوید این پند من تا دل و جانتان نگردد ممتحن
2 با گیاه و برگها قانع شوید در شکار پیلبچگان کم روید
3 من برون کردم ز گردن وام نصح جز سعادت کی بود انجام نصح
4 من به تبلیغ رسالت آمدم تا رهانم مر شما را از ندم
1 آن بلال صدق در بانگ نماز حی را هی همیخواند از نیاز
2 تا بگفتند ای پیمبر نیست راست این خطا اکنون که آغاز بناست
3 ای نبی و ای رسول کردگار یک مؤذن کو بود افصح بیار
4 عیب باشد اول دین و صلاح لحن خواندن لفظ حی عل فلاح
1 گفت ای موسی ز من میجو پناه با دهانی که نکردی تو گناه
2 گفت موسی من ندارم آن دهان گفت ما را از دهان غیر خوان
3 از دهان غیر کی کردی گناه از دهان غیر بر خوان کای اله
4 آنچنان کن که دهانها مر ترا در شب و در روزها آرد دعا