گردون ز زمین هیچ گلی برنارد از خیام رباعی 85
1. گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
کش نشکند و هم به زمین نسپارد
1. گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
کش نشکند و هم به زمین نسپارد
1. گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
1. گویند بهشت و حورعین خواهد بود
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
1. گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
1. گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زآنسان که بمیرند چنان برخیزند
1. می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
و اندیشه هفتاد و دو ملت ببرد
1. هر راز که اندر دل دانا باشد
باید که نهفتهتر ز عنقا باشد
1. هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
بالای بنفشه در چمن خم گیرد
1. هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
1. هم دانهٔ امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
1. یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند
1. یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جرعهٔ می مملکت چین ارزد