1 آنکو به روز مهتری از دوستان گردد بری ناآدمی گر بشمری اندر شمار آدمش
2 دارد وطن فریاد ازو کام اجانب شاد ازو اینسان رود بر بادازو گر بسپری ملک جمش
3 نگذاشت باقی مدخلی نه معدنی نه جنگلی افزون طلب نبود بلی شاید اگر گیرد کمش
1 بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش خود را خلاص کردم از پاسبانی خویش
1 دست در حلقۀ هوی تو کنم بوسهای بر سر و روی تو کنم
1 شب عید عُمَر به قول زنان من در این خانه بوده ام مهمان
1 طبعم نشاط کرد به انشاد این غزل در اقتفا به خواجۀ کابینه ساز کن
2 دیدی کفیل خارجه را چون وزیر کرد آن موی ریسمان کن و گنجشک باز کن
3 یا خود مدیر خارجه را چون کفیل ساخت آن گربه را به قوۀ شخصی گراز کن
4 ما بی دلان ز خاطر تو محو گشته ایم ای بر قبیلۀ دل و دین ترکتاز کن
1 ای به درگاه تو نیاز همه کرم تست چاره ساز همه
2 اگر از چهره پرده برداری به حقیقت کشد مجاز همه
3 مه وشان مظهر جمال تواند بهر آن می کشیم ناز همه
1 به انگشتان پا از زیر کرسی ز کس ها کرده ام احوال پرسی