3 اثر از ساقی‌نامه قدسی مشهدی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر ساقی‌نامه قدسی مشهدی شعر مورد نظر پیدا کنید.
خانه / آثار قدسی مشهدی / ساقی‌نامه قدسی مشهدی

ساقی‌نامه قدسی مشهدی

1 به نام خدایی که روز نخست به پیمانه‌ام کرد پیمان درست

2 زد از داغ سودا گلی بر سرم می عشق خود ریخت در ساغرم

3 ز پیمانه زد طبل بر بام دل می معرفت ریخت در جام دل

4 دویی را ز دیر و حرم دور کرد خرابات را بیت معمور کرد

1 سخن بهر جسم زبان است جان سخن بس گرامی‌ترست از زبان

2 سخن چیست، پیرایه نفع و ضر که هم خیر محض است و هم محض شر

3 که بخشد به جز صانع جان و تن؟ سخن را زبان و زبان را سخن

4 عیان است از معنی کن‌فکان که اول سخن زاد و آخر جهان

1 کسی را که در طبع انصاف نیست بود گر مه، آیینه‌اش صاف نیست

2 تو دانی و صاحب سخن‌پروری به جان سخن، کز سخن نگذری

3 به عالم ز صد بهره‌مند از سخن شود نام یک تن بلند از سخن

4 مدار از سخن هر کسی گو نصیب دهد دل به یک آشنا صد غریب

1 بود لفظ چون شیر و معنی شکر ز اندازه گر پای ننهد به در

2 نبندد چنان روزن لفظ، کس که معنی در آن برنیارد نفس

3 مکن لفظ را آنچنان پرده‌دار که معنی نگردد ازان آشکار

4 چه شد ز آدمیت زد ار لفظ دم؟ چو معنی پری‌وار ازان کرده رم

1 چو راه ثنایش کند سر، رقم چه حیرت که سر کرده روید قلم؟

2 فنا برقی از خنجر صولتش بقا مدّی از دفتر دولتش

3 عنان قلم را که دارد نگاه؟ ز تعریف اسب جهان پادشاه

4 زهی نرم گاهی که با آن شتاب توان رفت بالای زینش به خواب

1 تنومندی و دست زورش حلال که موری نشد در رهش پایمال

2 چو افشرد بر سنگ پای درنگ چو خون از رگ لعل جوشید رنگ

3 به یادش کجا میوه‌ای رخ نمود؟ که در خامی از کار نگذشته بود

4 به پرواز گامش چه کوه و چه دشت به یادش توان از دو عالم گذشت

1 به صحرا مگر سایه‌اش پا فشرد؟ که در خاک، خون در دل لاله مرد

2 به دریا اگر عکس در آب راند به بطن صدف دُرّ غلتان نماند

3 شکسته‌ست از سایه‌اش آسمان همین است اگر هست بار گران

4 چو عکسش به دریا شود خودفروش صدف را گرانی فروشد به گوش

1 ز مردان بود شکر پیکان به جا که دل می‌دهد، دل ز جا رفته را

2 یکی گرز را گر فشردی به مشت نماندی ز اعضاش چیزی درست

3 یکی در قلم کردن خشک و تر شکافش دو سر کرده تیغ دو سر

4 چنان گرم شد دستبرد یلان که پامال گردید اجل در میان

1 اگر زان رگ ابر، برقی جهد بقا را، هلاکی تخلص دهد

2 به گیتی جز این تیغ گوهرنگار که دیده رگ ابر یاقوت‌بار؟

3 که از پا درآمد ز مردان جنگ؟ که نگرفت دستی به پایش خدنگ

4 کله‌خودها چون فلک سرنگون جهان در تلاطم ز دریای خون

1 ز چشم ضعیفان گو افتاده‌تر در او گنج قارون عیان در نظر

2 قضا کرد چون خندقش را شکاف برآورد سامان صد کوه قاف

3 به فرض ار به قعرش فتد آفتاب دگر برنیاید به چندین طناب

4 حصارش به این قلعه گردد قرین شود آسمان گر مربع‌نشین

آثار قدسی مشهدی

3 اثر از ساقی‌نامه قدسی مشهدی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر ساقی‌نامه قدسی مشهدی شعر مورد نظر پیدا کنید.