1 آنی تو که نیست در دعای تو ریا وین حرف، نهفته نیست بر شاه و گدا
2 ای پیر جوان، تویی که در خانقهت مقرون به اجابت است پیوسته دعا
1 گر دل نشود ز درد جانکاه جدا خود را ز هوس کند به یک آه جدا
2 هر خوشه که مالیده شد از جور کفی گردد به پفی دانهاش از کاه جدا
1 یا رب که فسانه مختصر کن ما را خواب مستی ز سر به در کن ما را
2 ای پاکی مرد بی نگاه تو محال صد خرده بگیر و یک نظر کن ما را
1 خواهی که کنی قبله سر کویت را از خواهش کس، ترش مکن رویت را
2 با خلق، گشادهروی شو چون محراب تا سجده برند طاق ابرویت را
1 افسرده مکن چو تیرهروزان خود را از آتش عشق، برفروزان خود را
2 جمعند موافقان و صحبت گرم است ای شمع چه مردهای، بسوزان خود را
1 بیهوده مشو برق گیاه فقرا وز قهر مکَن چاه به راه فقرا
2 تو آتش خشم و فقرا خصم غضب ای جمله غضب، حذر ز آه فقرا
1 گر یافتهای حقیقت عالم را پیوند به اوست خاتم و آدم را
2 کس را به خیال که سرگشته مکن بنمای باد نیر از دو عالم را
1 چون منصب عاشقی فلک داد مرا شد دنیی و عقبی همه از یاد مرا
2 افتاده ز کار دو جهان است دلم زان روز که کار با تو افتاد مرا
1 از بیهنریست اینقدر داد مرا کز قید هنر نکرد آزاد مرا
2 چون تیغ چه سان کنم نهان جوهر خویش؟ چون بخیه به روی کار افتاد مرا
1 گردون که به دیده خار افکند مرا آتش به دل فگار افکند مرا
2 نی شمع به محفلی، نه گل در چمنی بنگر به چه روزگار افکند مرا