آیینه بر خاک زد صُنعِ یکتا از بیدل دهلوی غزل 1
1. آیینه بر خاک زد صُنعِ یکتا
تا وانمودند کیفیتِ ما
1. آیینه بر خاک زد صُنعِ یکتا
تا وانمودند کیفیتِ ما
1. اگر به گلشن ز ناز گردد قدِ بلندِ تو جلوهفرما
ز پیکرِ سرو، موجِ خجلت شود نمایان چو می ز مینا
1. ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
بر رخت نظارهها را لغزش از جوش صفا
1. او سپهر و منکف خاک اوکجا و منکجا
داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا
1. کردهام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا
1. جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا
واماندگیست حاصل تعبیر خواب پا
1. خط جبین ماست هماغوش نقش پا
دارد هجوم سجدهٔ ما جوش نقش پا
1. روزیکه زد به خواب شعورم ایاغ پا
من هم زدم ز نشئه به چندین دماغ پا
1. آخرزفقر بر سر دنیا زدیم پا
خلقی به جاه تکیه زد وما زدیم پا
1. به اوجکبریاکزپهلوی عجز است راه آنجا
سر موییگراینجا خمشوی بشکنکلاه آنجا
1. به دعوت همکسی راکس نمیگوید بیا اینجا
صدای نان شکستنگشت بانگ آسیا اینجا
1. پل و زورق نمیخواهد محیطکبریا اینجا
به هرسو سیرکشتی برکمر داردگدا اینجا