زینهار ایدل از آن غمزه که شمشیر بدست است از نیر تبریزی

نیر تبریزی

نیر تبریزی

نیر تبریزی

زینهار ایدل از آن غمزه که شمشیر بدست است

1
زینهار ایدل از آن غمزه که شمشیر بدست است
باحذر باش که از مست کسی طرف نبسته‌ست
2
کس چه سان از تو برد جان که زدنباله حشمت
حشم ناز و فنون تا نگری دست بدست است
3
کام من از تو همین بس که بپای تو نهم سر
که مرا پایه ز اندازه بالای تو پست است
4
نیست از پیچش موی تو مرا روی رهائی
کاین بلائی است که یابند من از روز الست است
5
پاس خوددار که در عهد تو هر خون که بریزد
مردم از چشم تو بیند که خطا شیوه مست است
6
اینهمه حلقه و چین و گره و بند چه حاجت
هرچه خواهی بکن ایزلف کست دست نبسته است
7
همه شب می نبرد خواب زاندیشه جهانرا
کآخر اینفتنه که برخواست کیش رأی نشست است
8
لوحش الله که نگاه کچت از گوشه ابرو
راست چون تیر کماندار رها کرده و شست است
9
نیر آخر کشدم غیرت آنخال که دانم
خفته در کنج لبش چون مگس قندپرست است
عکس نوشته
زینهار ایدل از آن غمزه که شمشیر بدست است از نیر تبریزی