1 گر زانکه نه در بند هوا و هوسی با ما نفسی بر آ اگر همنفسی
2 این یک نفس عزیز را خوار مدار دریاب که بازماندهٔ یک نفسی
1 همه عالم تو را و او ما را طلب او کن و بجو ما را
2 سر زلفش به دست ما افتاد می نمایند مو به مو ما را
1 در عین حباب آب دریاب آن آب در این حباب دریاب
2 نقشی است خیال عالم ای یار خوابی است و هم به خواب دریاب
1 دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن دست دل در دامن آل عبا باید زدن
2 نقش حُب خاندان بر لوح جان باید نگاشت مُهر مِهر حیدری بر دل چو ما باید زدن