1 زاهد از سبحه رشته ای دارد فکر صید فرشته ای دارد
2 گر چه گل نور چشم گلزار است لاله حسن برشته ای دارد
3 چشم آیینه تشنه خط کیست ورق نانوشته ای دارد
4 دلم از جور یار پر خون است گل در خون سرشته ای دارد
5 نیست جوهر به تیغ یار اسیر بهر قتلم نوشته ای دارد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه را یا مکن آشنای دل گرمی گاه گاه را
2 می کنم اضطراب را پیش تو پاسبان دل تا نبرد ز دیده ام چاشنی نگاه را
1 جنون نمی کند از خویشتن جدا ما را چه احتیاج به یاران آشنا ما را
2 اگر چه ساده خیالیم ساده لوح نه ایم کدام وعده چه دل دیده ای کجا ما را
1 دلم آیینه گر شرمندگی را وجودم داغ دارد بندگی را
2 خجل دارد دل کم فرصت من فروزان اختر فرخندگی را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به