1 ای ز بزم تو با لطایف خلق پیشه ی گوش و دل شکر رفتن
2 از پی گوش و گردن مدحت عقل شاگرد من بدر سفتن
3 بنده بر در بماند فرمان چیست سخنی باز میتوان گفتن
4 نه چنان لنگری است کز سبکیش همچو دریا بباید آشفتن
5 گر بخدمت رسد بجای آرد شرط کم گفتن و سبک خفتن
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گر، خاتم مردمی نگین دارد حقا، که ز دست نجم دین دارد
2 رستم جگری که بر در همت رخش فلکی بزیر زین دارد
1 ماهی ز آستین معالی در او فتاد سر وی ز بوستان معانی بر او فتاد
2 شهباز شیر گیر اجل پی بریده شد یکران تیز کام هنر در سر او فتاد
1 زهی تو روح بخوبی و دیگران همه قالب بساط حسن تو بوسد چو بر گشاد بقا، لب
2 رد ای نور سیه کرد ماه سبز عمامه چو پیش عارض خورشید درکشی تتق شب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به