1 فخر کردی که نسب داری از آباء کرام همه مشهور به جود و کرم و آزادی
2 راست گفتی پدرانت همه نیکان بودند بد تو بودی به حقیقت که از ایشان زادی
1 هرکه آن چشم دژم بیند و آن زلف دوتا اگر آشفته و شوریده شود هست روا
2 منم اینک شده آشفتهٔ آن چشم دُژَم منم اینک شده شوریدهٔ آن زلف دو تا
1 سال چون نو گشت فرزند نو آمد شاه را شاه نیکو روی نیکوعهد نیکوخواه را
2 خواست یزدان تا ز نسل شاه بنماید به خلق چون ملکشاه و چو طغرلشاه و سلطانشاه را
1 همیشه باد بقا و سلامت بُت ما که از وصالش ما را سلامت است و بقا
2 بتی که عارض او هست چون گل سوری کشیده بر گل سوریاش عنبر سارا